تبلیغات
.:: دخترونه ::.

Home Top Image New Image    
   
 
   
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمونهم رسید یادش باشه ریشش کجاست
   
منوی وبلاگ
 
       
     
نظر سنجی
 
  
   
     
لوگوی وبلاگ
 
  
   
     
طراح قالب
 
  
   
     
 
چشمان یار ¦ عمومی ,
   

هنوز روی تخت ننشسته بودیم و تکیه به پشتی نزده بودیم حتی کفشها هم از پا کنده نشده بود که آن پیرمرد آفتاب سوخته سازش را دست گرفت و پنجه‌اش را روی تار‌ بازی داد و موسیقی تمام فضای بسته‌ی پر سر و صدای سفره‌خانه را تسخیر کرد. قل قل قلیان‌ها، تق تق استکان و نعلبکی‌ها، کر‌کر خنده‌ مشتری‌ها، رفت و آمد خدمتکار‌ها حواسش را پرت نمی‌کرد. تکیه زده بودیم و لم داده بودیم سفارش چای و قلیان و دیزی را پسرک گرفته بود و زده بود به چاک.

داشت می‌گفت اینجا پاتوق ما بود پاتوق بچه‌های دوران دانشگاه وقتی که از کلاس‌ها فراری می‌شدند اینجا دور هم می‌نشستند و دو تا قلیان می‌گرفتند و ده نفری از آن کام می‌گرفتند و زغال پشت زغال عوض می‌کردند تا ته قلیان را هم بسوزانند... پیرمرد شورانگیز می‌زد و من بی‌اختیار و خلسه وار سرم تکان تکان می‌خورد بعد گفت یاسمین و لیلا توی عروسی اومده بودن چه دورانی بود از اون جمع دیگه از هیچ‌ کدومشون خبر ندارم. قوری چای را آوردند با استکان‌های کمرباریک با دو خط طلایی و نعلبکی‌های طرح ناصرالدین‌شاه، قند و بامیه و خرما و لیمو بعد قلیان و... چایی خوردنش مثل مادربزرگ‌ها بود قند را توی چای فرو می‌کرد و بعد که چای توی دل قند نفوذ می‌کرد لبه استکان را می‌گذاشت توی دهانش و چای را آرام آرام جرعه جرعه داغ داغ می‌خورد و آه می‌کشید از آن آه‌های هنگام همبستری .. آهه.. . دیگر مثل آن روزهای اول نوجوانی نبود که تا دو تا پک می‌زدم سر گیجه می‌گرفتم و بدنم سست می‌شد و احساس بی‌وزنی می‌کردم و فکر می‌کردم روی زمین نیستم روی ابرهام... با روزی یک پاکت سیگار دود کردن دو قل قلیان تاثیری بر من نداشت اما ماهور بر عکس‌ همه ادعا‌ها و گنده‌گویی‌هاش سه پک نزده سرش را تکیه داده بود به پشتی و چشم‌هاش خمار و اغواگر شده بود... پیرمرد نجوا کنان آواز می‌خواند ...در غم ما روزها بی‌گاه شد/روزها با سوزها همراه شد... دست بردار نبود دود را فرو می‌داد و به هوا فوت می‌کرد و شل می‌شد و روی گلیمی که نشسته بودیم لیز می‌خورد و وا می‌رفت... پیرمرد دائم یک بیت را تکرار می‌کرد و صدایش را توی گلو می‌انداخت... جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای/زنده معشوق‌ست و عاشق مرده‌ای... شبیه زن سی‌تار به دستی شده بود که روی دیوار نقش بسته بود با همان چشم‌های سیاه... شال روی سرش شل شده بود و گیره موهاش باز.

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

اگر میبینید در نوشته هایم از قلیان یا ماهور یا کلمات دیگر استفاده میکنم این ها نمادند من از زبان خودم چیزی را بازگو نمیکنم این زیبان زبان کوچه و بازار است


نظر ها () || [لینك مطلب] ||[ بازگشت به بالا ] || نوشته شده در سه شنبه 30 آبان 1385 توسط : الهام

 
 
 
   
تیتر مطالب قبلی
وقتی سراغم آمدی | نظرات این پست - نظر
| نظرات این پست - نظر
من و اقا جان | نظرات این پست - نظر
خداحافظ | نظرات این پست - نظر
امید زندگی | نظرات این پست - نظر
| نظرات این پست - نظر
شهادت بانوی دوعالم | نظرات این پست - نظر
اضطراب | نظرات این پست - نظر
دل خوش | نظرات این پست - نظر
تعبیر سهراب | نظرات این پست - نظر
قلب تو | نظرات این پست - نظر
بی مونس | نظرات این پست - نظر
روباه و کلاغ | نظرات این پست - نظر
معاشقه | نظرات این پست - نظر
تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟؟؟؟ | نظرات این پست - نظر

 
 
     
Powered by Mihanblog.com-Version 3.0beta
Copyright 2005 Dokhtarekhoob.co.sr , Template Design By : www.Cruel-Boys.com
< قالب و كدهای جاوا >