تبلیغات
.:: دخترونه ::.

Home Top Image New Image    
   
 
   
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمونهم رسید یادش باشه ریشش کجاست
   
منوی وبلاگ
 
       
     
نظر سنجی
 
  
   
     
لوگوی وبلاگ
 
  
   
     
طراح قالب
 
  
   
     
 
جواب کامنتها.......... ¦ عمومی ,
   

فرهاد» یا «آیدین» یا «قیس». خیلی فرقی نمی کند. اصلا انگار همه ی اینها یک نفر باشند. سرت را که می چرخانی، دور و برت را پر می بینی از آدمهای مثل هم. از آدمهایی مثل اینها. نمی دانم «نیمه ی غایب» را، «سمفونی مردگان» را، «سلوک» را، فرصت کرده ای بخوانی یا نه؟ حوصله ی خواندنی هنوز مانده یا نه؟ روزهای شلوغ شهر شلوغ. شبها برای خواندن پا نمی دهند. خسته ای. چند خطی هم اگر بخواهی بخوانی، دلت می خواهد دو بیت شعر باشد یا یک تکه از یک عاشقانه ی آرام. خب وضع خواندن که اینطور باشد، وضع نوشتن هم بعید است چیز دیگری از آب در بیاید.

دلمان را باید خوش کنیم. نوشتن خودش دلخوشی است. تا پارسال توی دفترچه ی کهنه ی توی کمد بود، تازگیها توی وبلاگ می نویسیم. دل خوش کنکش بیشتر است. نظرها را می شماری: یازده نظر، بیست و پنج نظر، سی و هفت نظر، پنجاه نظر. هر روز بیشتر می شود، اگر کارت را بلد باشی. روزهای شلوغ شهر شلوغ و شبهایی که برای خواندن پا نمی دهند. اینجا همه خسته هستند. «فرهاد» و «آیدین» و «قیس» به اندازه ی کافی دور و برمان ریخته، دو خط اما از اینها نمی نویسیم، دو خط حتی از خودمان نمی نویسیم. خودمان را، فرهاد و آیدین و قیس را، توی نوشته ها خفه می کنیم. توی نوشته ها می کشیم. اینجا همه چیز باید دل انگیز و شاعرانه باشد. ما خسته ایم: «زیبا بود! به من هم سر بزن!»

نه، اسم این را نگذار منفی بینی. چهار تا استثنا را هم نیاور جلوی چشمت. ما همه اش مگر چند سالمان است؟ من بیست  سال، تویی که داری این نوشته ها را می خوانی هم بعید می دانم بیشتر از بیست و هفت، بیست و هشت سالت باشد. غیر این است؟
راستی من هم تعریف پست مدرن را یاد گرفتم. این نئو رمانتیسم که می گویی را هم، تعریفش را دست و پا شکسته بلدم. چقدر تعریف های بزرگی دارند. چقدر راحت آدم می تواند توی آنها خودش را گم کند. چقدر خوب است که آدم دور و برش را نبیند. چقدر بد است که آدم دور و برش را نبیند. خوب است یا بد است؟ ولش کن اصلا. بی خیال.
خب چند سالمان بود؟ من بیست  سال، تو گفتی بیست و چند؟ سن نشئگی(اسمش را گذاشته بودم نشئگی، یادت هست؟)، انگار پایین تر آمده. «مخدر این نشئگی خود ساخته، رمانتیسمی است که در فضای درون گرای آن، تخیلات مجازی جایگزین واقعیتها می شوند.» نگو که اینها همه اش حرف است، که عاقبت همه ی ما می شود مثل آیدین، مثل فرهاد، مثل قیس.
اینجا را اگر دوست داشتی دوباره بخوان: عبور از رمانتیسم

* پی نوشت: فرهاد ، آیدین و قیس، به ترتیب اسم شخصیتهای اصلی رمانهای «نیمه ی غایب»(حسین سناپور)، «سمفونی مردگان»(عباس معروفی) و «سلوک»(محمود دولت آبادی) هستند.

 

نظر ها () || [لینك مطلب] ||[ بازگشت به بالا ] || نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان 1385 توسط : الهام

 
 
 
   
تیتر مطالب قبلی
وقتی سراغم آمدی | نظرات این پست - نظر
| نظرات این پست - نظر
من و اقا جان | نظرات این پست - نظر
خداحافظ | نظرات این پست - نظر
امید زندگی | نظرات این پست - نظر
| نظرات این پست - نظر
شهادت بانوی دوعالم | نظرات این پست - نظر
اضطراب | نظرات این پست - نظر
دل خوش | نظرات این پست - نظر
تعبیر سهراب | نظرات این پست - نظر
قلب تو | نظرات این پست - نظر
بی مونس | نظرات این پست - نظر
روباه و کلاغ | نظرات این پست - نظر
معاشقه | نظرات این پست - نظر
تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟؟؟؟ | نظرات این پست - نظر

 
 
     
Powered by Mihanblog.com-Version 3.0beta
Copyright 2005 Dokhtarekhoob.co.sr , Template Design By : www.Cruel-Boys.com
< قالب و كدهای جاوا >