تبلیغات
.:: دخترونه ::.

Home Top Image New Image    
   
 
   
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمونهم رسید یادش باشه ریشش کجاست
   
منوی وبلاگ
 
       
     
نظر سنجی
 
  
   
     
لوگوی وبلاگ
 
  
   
     
طراح قالب
 
  
   
     
 
هنرت چیست؟؟؟؟؟؟؟// ¦ عمومی ,
   

خودکشی کردن که کاری ندارد، هنر ندارد، افتخار ندارد. یک نفرت ِ کور می‌خواهد که الحمدلله در وجود همه‌ی ما، از بچه‌ی پنج ساله تا پیرمرد نود و پنج ساله، به وفور یافت می‌شود؛ چند لحظه جنون ِ بی‌بازگشت می‌خواهد؛ و یک راه ِ مطمئن و بی‌درد! (حماقت نکنیدها! روش‌های با درد زود آدم را پشیمان می‌کنند و به بافت‌های جسمی هم زیاد آسیب می‌رسانند!)
زنده ماندن هم هنر نیست، شجاعتی نمی‌خواهد، حماقت می‌خواهد که نود و نُه درصد مردم(بلکه صد در صد!)، حالا چه روشن‌فکر چه تاریک‌فکر چه هرچی، دارند!
خودکشی نکردن هنر است. نه از آن نوع که بگویی خودکشی فرار کردن است و باید ماند و جنگید و این زندگی کارزار ِ خوبی و بدی‌ست و ازین شر و ورا! نه! که اگر این باشد باید زودتر تمامش کنی و گورت را گم کنی! که چه فایده یک عمر جنگیدن و به خود باد انداختن که چی؟ که ما زنده‌ایم؟! خب، نباشیم! ماندن ِ ما در این دنیا چه افتخاری ست؟! اصلا مگر ما نادر شاه هستیم که تا آخر ِ عمر مجبور باشیم بجنگیم؟! شاید یک‌نفر آدم ِ لطیف اصلا از جنگ بدش بیاید!
برای من چیز دیگری مقدس است و آن این است که بخواهی خودت را بکشی، حتی تا نزدیکش بروی یا حتی خودکشی کنی اما ناگهان یک یا چند تا چیز ِ کوچک و مسخره به زندگی برت بگرداند!
مثلا تماشای یک مسابقه‌ی فوتبال، یا خریدن یک پاکت تخمه‌ی بوداده‌ی آفتابگردان و قدم زدن و تخمه شکاندن، یا مثلا دوباره دیدن ِ فیلم ِ «گوست داگ» و غرق شدن در خلسه‌ی آن عارف ِ آدم‌کُش! یا مزمزه کردن ِ خاطرات گذشته در همان جاهایی که در گذشته بودی و خلاصه این که بفهمی که بقول سهراب: «هی فلانی! زندگی شاید همین باشد!»
شاید بزرگترین دستاورد یک خودکشی ِ ناموفق این باشد که بالاخره بفهمی زندگی چندان هم چیز بزرگ و سخت و عجیب و غریبی نیست و از چیزهای بسیار کوچک و معمولی و بظاهر مسخره و احمقانه تغذیه می کند:
از یک شادی کودکانه که از سوار شدن به چرخ و فلک دست می دهد یا از حسرت یا هیجان یا نفس ِ راحت ِ یک توپ فوتبال لعنتی که بجای تور به دیرک دروازه بوسه می‌زند! یا از یک سکانس جذاب ِ سینمایی که مثلا قاتل دارد بسوی شکارش می‌رود و ما می‌ترسیم و در عین‌حال می‌خواهیم که کسی متوجه‌ی آقا قاتله نشود! یا از گاز دادن و سرعت گرفتن در سکوت در یک بزرگراه، یا از فشار ِ بوسه‌ای ممنوع روی لب‌های خشکی زده‌ی یک وجود ِ انسانی ِ گرم! یا از ذوق‌مرگ شدن از دیدن ِ یک منظره‌ی زیبا یا از یک کابوس که با تمام جزئیاتش در تمام روز روی زندگی‌ات می‌خوابد و واقعیات را دفرمه می‌کند! یا از یک شادی ِ بی‌دلیل! یا از یک طره‌ی مو یا از قر کمر!...
تا آخر دنیا می‌شود از این دست چیزها را پشت سرهم ردیف کرد. همه‌ی آدم‌ها از این چیزهای کوچک و بظاهر احمقانه در زندگی‌شان دارند.
اما بالعکسش، دستاورد یک خودکشی ِ موفق چیست؟!... خب، البته همه که صادق هدایت نیستند که خودکشی شان باعث جذاب شدنشان شود!


نظر ها () || [لینك مطلب] ||[ بازگشت به بالا ] || نوشته شده در شنبه 29 مهر 1385 توسط : الهام

 
 
 
   
تیتر مطالب قبلی
وقتی سراغم آمدی | نظرات این پست - نظر
| نظرات این پست - نظر
من و اقا جان | نظرات این پست - نظر
خداحافظ | نظرات این پست - نظر
امید زندگی | نظرات این پست - نظر
| نظرات این پست - نظر
شهادت بانوی دوعالم | نظرات این پست - نظر
اضطراب | نظرات این پست - نظر
دل خوش | نظرات این پست - نظر
تعبیر سهراب | نظرات این پست - نظر
قلب تو | نظرات این پست - نظر
بی مونس | نظرات این پست - نظر
روباه و کلاغ | نظرات این پست - نظر
معاشقه | نظرات این پست - نظر
تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟؟؟؟ | نظرات این پست - نظر

 
 
     
Powered by Mihanblog.com-Version 3.0beta
Copyright 2005 Dokhtarekhoob.co.sr , Template Design By : www.Cruel-Boys.com
< قالب و كدهای جاوا >